+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 از تنگنای محبس تاریکی
 گاه در آغوش اين، گاه در آغوش آن
 به آسمان بگوييد، به دلبران رسانيد
 باز آمدی ای جان من، جانها فدای جان تو
 رو سر بنه ببالين تنها مرا رها کن
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت
 ترا صد بار گفتم که غلامت من

برگ نخست » موسیقی » از آن روز که پیمان با تو بستم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۸
از آن روز که پیمان با تو بستم
دو صد پیمان دیگر را شکستم
برای آنکه تنها از تو باشم
ز هر مهروی دیگر، دل گسستم
به جام و ساغرم کاری نباشد
که من پیمانه ی دیگر شکستم
از آن روز که پیمان با تو بستم
دوصد پیمان دیگر را شکستم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *