+ - x
 » دیگر ترانه ها
 باده ها خاليست
 تا كی به تمنای وصال تو يگانه
 ناله کن ای دل شوريدۀ من
 زندگی آخر سر آيد، بندگی در کار نيست
 بوی تو خيزد هنوز بوی تو از بسترم
 هرگز هرگز هرگز
 اگر اين آسمان ستاره نداشت
 کی رفته يی ز دل که تمنا کنم ترا؟
 رقص بکن، شور بده خرمن زلفان
 تنها شدم، تنها!

برگ نخست » موسیقی » بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴
بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
به اندوۀ جدایی ها هم آغوشت کنم، کردم
اگر میخواستی رسوا کنی نام مرا، کردی
و گر میخواستم چون شعله خاموشت کنم، کردم
پس از آن آرزومندی که در پی داشت نومیدی
دلم میخواست در مرگم سیه پوشت کنم، کردم
مرا دردیست کو درمان ندارد جز فراموشی
دلت میخواست گر روزی فراموشت کنم، کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *