+ - x
 » دیگر ترانه ها
 اگر عشق باشد
 شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 من در سرای تو شور دگر دارم
 هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی
 ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست؟
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 با آن همه قول و قرار و پيمان
 شب ظلمانيم امشب سياه از ديشب است، امشب

برگ نخست » موسیقی » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۹
امتیاز: ۳.۹ | مجموع آراء: ۹
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود

تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *