+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای یار خوب من ای باوفا
 گر چه چشم تو پی بردن دلهاست هنوز
 به سنگ غم زدی پيمانه ام را
 رو سر بنه ببالين تنها مرا رها کن
 ای شعله ی حزين
 کامی نرانده ايم و دل از دست داده ايم
 ميروی از من و لبريز فغانم، چه کنم؟
 يارک من تو چرا خوش باور هستی گلم
 ایا صياد رحمی کن مرنجانيد جانم را
 باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم

برگ نخست » موسیقی » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۸
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود

تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *