+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نگاه کن که نريزد، دهی چو باده بدستم
 من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر
 زغم زار و حقيرم، با کی گويم ؟
 آغاز گشته زندگی (چون سحر)
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 بمان ای شب که تاريکی و بيداری، دلم خواهد
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 آخرین شام آشنایی

برگ نخست » موسیقی » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۹
امتیاز: ۳.۹ | مجموع آراء: ۹
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود

تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *