+ - x
 » دیگر ترانه ها
 کاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا
 نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
 عجب صبری خدا دارد
 آه چه خوش آمدی، صفا کردی
 امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
 ای رشک گلها، دادی فريبم
 ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
 به کس چی؟
 وقتی که دل تنگست، فايده اش چيست آزادی؟
 پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت

برگ نخست » موسیقی » بگذار بگريم من و بگذار بگريم
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳
بگذار بگریم من و بگذار بگریم
بگذار در این نیمه شب تار بگریم
در ماتم پژمردن گلهای امیدم
بگذار که چون ابر به گلزار بگریم
مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش
بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم
غمخوار من خسته بجز دیده ی من نیست
بگذار به غمخواری خود زار بگریم
او رفت و امید دل من دور شد از من
بگذار که در دوری دلدار بگریم
در ورطه ی دیوانگی ام میکشد این عشق
بگذار بر این عاقبت تار بگریم
او خنده زنان رفت و مرا اشک فشان کرد
بگذار بگریم من و بگذار بگریم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *