+ - x
 » دیگر ترانه ها
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
 غمش در نهانخانه ی دل نشيند
 بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
 بگذرد، بگذرد، عمر من بگذرد
 عاشق شده يی ای دل غمهايت مبارک باد
 از تو دورم
 تنهاترین مرد زمینم
 او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟

برگ نخست » موسیقی » بگذار بگريم من و بگذار بگريم
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳
بگذار بگریم من و بگذار بگریم
بگذار در این نیمه شب تار بگریم
در ماتم پژمردن گلهای امیدم
بگذار که چون ابر به گلزار بگریم
مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش
بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم
غمخوار من خسته بجز دیده ی من نیست
بگذار به غمخواری خود زار بگریم
او رفت و امید دل من دور شد از من
بگذار که در دوری دلدار بگریم
در ورطه ی دیوانگی ام میکشد این عشق
بگذار بر این عاقبت تار بگریم
او خنده زنان رفت و مرا اشک فشان کرد
بگذار بگریم من و بگذار بگریم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *