+ - x
 » دیگر ترانه ها
 خرابم زمستی، خرابم خدايا
 باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
 مرا چون قطرۀ اشکی ز چشم انداختی رفتی
 امشب به یاد روی تو غوغا کنم، غوغا کنم
 ای بُت بی رحم، شکار افگنم
 پنداشتم هميشه گل خاطر منی
 همه يارانم به پريشانی، که سيه شام و سحری دارم
 چه بيهوده چه ساده من عاشق خسته
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
 اشک های من همچون قطره های باران است

برگ نخست » موسیقی » از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۱
از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم
در شام غم انگیز وداع از صدف چشم
دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم
چون باد بر آشفتم و گل های چمن را
با یاد رخت زیر و زبر کردم و رفتم
ای ساحل امید ، پی وصل تو چون موج
در بحر غمت سینه سپر کردم و رفتم
چون شمع ببالین خیالت شب خود را
با سوز دل و اشک سحر کردم و رفتم
چون مرغ شباهنگ همه خلق جهان را
از راز دل خویش خبر کردم و رفتم
چون شمع حدیث غم دل گفتم و خفتم
پیراهنی از اشک به بر کردم و رفتم

ترانه سرا: نظام الدين بقاء


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

naser mosazai:

i like this peo and it help as to forget the most sadness




فردین :

واقعآ که عالی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *