+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ميروی از من و لبريز فغانم، چه کنم؟
 چون درخت فروردين پر شکوفه شد جانم (يک دامن گل)
 هنوز بر لب من، جای بوسه های تو است
 ایا صياد رحمی کن مرنجانيد جانم را
 زيبا نگارم به من نگاه کن
 نميدانم به روی کی بخندم
 در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
 هوای عشق تو از سر بدر نخواهد رفت
 از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
 ز سنگ نيست قلب من، بيا که آب ميشود

برگ نخست » موسیقی » از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۱
از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم
در شام غم انگیز وداع از صدف چشم
دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم
چون باد بر آشفتم و گل های چمن را
با یاد رخت زیر و زبر کردم و رفتم
ای ساحل امید ، پی وصل تو چون موج
در بحر غمت سینه سپر کردم و رفتم
چون شمع ببالین خیالت شب خود را
با سوز دل و اشک سحر کردم و رفتم
چون مرغ شباهنگ همه خلق جهان را
از راز دل خویش خبر کردم و رفتم
چون شمع حدیث غم دل گفتم و خفتم
پیراهنی از اشک به بر کردم و رفتم

ترانه سرا: نظام الدين بقاء


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

naser mosazai:

i like this peo and it help as to forget the most sadness




فردین :

واقعآ که عالی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *