+ - x
 » دیگر ترانه ها
 پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت
 تنها شدم، تنها!
 امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم (دعوت)
 به ساغر نقل کرد از خم شراب، آهسته آهسته
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 آخرین شام آشنایی
 چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
 ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت

برگ نخست » موسیقی » از دستت فغان، فغان دارم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۴
از دستت فغان، فغان دارم
قلب خون چکان، چکان دارم
فرحتم را ندیده بهاری
من بنالم چو بلبل زاری
صد تیر عشق تو ای دلبر
من به دل نهان، نهان دارم
ای پری رو تو بشنو فغانم
گر چه پیرم به عشقت جوانم
صد تیر عشق تو ای دلبر
من به دل نهان، نهان دارم
از دستت فغان، فغان دارم
قلب خون چکان، چکان دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *