+ - x
 » دیگر ترانه ها
 تنهاترین مرد زمینم
 نگاه کن که نريزد، دهی چو باده بدستم
 از ناز چه می خندی ، بر ديده که می گريد ؟
 کاشکی، کاشکی مرا با خود داشتی
 چشم به راهت دل به يادت گريه کردم
 حسنت رباید آب و تاب
 بخدا تنگست دلم
 گر کنی يک نظاره ميزيبد
 همچو نی مينالم از سودای دل
 زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی

برگ نخست » موسیقی » از غمت ای نازنين ، عزم سفر ميکنم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲۷
از غمت ای نازنین ، عزم سفر میکنم
قبله ی خود بعد از این ، سوی دگر میکنم
میروم و میبرم ، داغ جفایت به خویش
هجر و وصال ترا ، خاک به سر میکنم
تا نخورد دیگری ، باز فریب ترا
در همه جا از غمت ، غلغله سر میکنم
قصه ی جور ترا ، ای بت نا آشنا
با دل پر غصه و دیدۀ تر میکنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *