+ - x
 » دیگر ترانه ها
 هر چند که دور از تو و پيش دگرانم
 تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 ای آه سحرگاه تو آخر اثری بخش
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 خدا بود يارت، قرآن نگهدارت
 ای ماه کنعانی من آن دل که بُردی باز ده
 ز دستم بر نمی خيزد که يکدم بی تو بنشينم

برگ نخست » موسیقی » از ناز چه می خندی ، بر ديده که می گريد ؟
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۱۸
از ناز چه می خندی بر دیده که می گرید
این دیده زمانی نیز خندیده که می گرید
چون دیده ترا سر مست از باده اغیاری
در خون خود از غیرت غلتیده که می گرید
تنها نه از این مردم صد روی و ریا دیده است
از مردمک خود هم بد دیده که می گرید
لب نیک و بد دنیا نا خوانده که می خندد
چشم آخر هر کاری پاییده که می گرید
صد داغ نهان دارد این سینه که می سوزد
صد گونه بلا دیده است این دیده که می گرید

ترانه سرا: علی اشتری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سعید:

باسلام
لطفا این شعررابه صورت زیرتصحیح نمایید.مزید تشكر
از ناز چه می خندی ، بر دیده که می گرید ؟
این دیده زمانی نیز خندیده ، که می گرید
چون دیده ترا سر مست ، از باده اغیاری
در خون خود از غیرت ، غلتیده که می گرید
تنها نه از این مردم ، صد روی و ریا دیده است
از مردمک خود هم ، بد دیده که می گرید
لب نیک و بد دنیا ، نا خوانده که می خندد
چشم آخر هر کاری پاییده که می گرید
صد داغ نهان دارد ، این سینه که می سوزد
صد گونه بلا دید ه است این دیده که می گرید

پاسخ
تصحیح شد دوست عزیز.
ممنون از شما



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *