+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ز دستم بر نمی خيزد که يکدم بی تو بنشينم
 هر چند که دور از تو و پيش دگرانم
 در دامن صحرا بی خبر از دنيا
 پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 شبی را با من ای ماه سحرخيزان سحر کردی (مرغ بهشتی)
 آخرین شام آشنایی
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 دل ز سودای دو چشم تو به ميخانه کند رقص
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد

برگ نخست » موسیقی » آغاز گشته زندگی (چون سحر)
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۱
چون سحر روشن چراغ زندگی
بر زمین و آسمان زندگی
لحن داوودی به گوش مردمان،
مردمان ناتوان
شد طنین انداز،
ختم ساز این بندگی
آغاز گشته زندگی
آزاد از بیم فنا
آغاز شد پایندگی
دور سر افرازیست
آزاد از شرمندگی
پیر و برنای وطن
کودکان و مرد و زن
با سرور و با نشاط
کف زنان شادی کنان
یک سخن به یک زبان:
ای تو امید جوان و پیر مان
خوش آمدی ، خوش آمدی
خوش آمدی غرور ما
خوش آمدی سُرور ما
خوش آمدی ، خوش آمدی
با اتحاد دست دهیم
با اتفاق همدگر
بنای عدل پایدار
بنای عدل آمدی
به این نظام نوین
خوش آمدی ، خوش آمدی
خوش آمدی ، خوش آمدی
خوش آمدی غرور ما
خوش آمدی سُرور ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *