+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای گلعذار من، باغ و بهار من
 بت نازنينم، مه مهربانم
 بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
 شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 حسنت رباید آب و تاب
 ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت
 با آن همه قول و قرار و پيمان
 بخدا تنگست دلم
 صبح دميد و روز شد، يار بدين بهانه رفت

برگ نخست » موسیقی » الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
۳.۹
امتیاز: ۳.۹ | مجموع آراء: ۲۴
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی

کس شد گدا، کس شد ابتر، کس شد پادشاه هفت کشور
کس برابر به خاکستر، کسی را تاج سلطانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا
روان با منزل لیلا، به یک عالم پریشانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

یکی بیدل، یکی با دل، یکی دچار صد مشکل
یکی با پند آب و گل، دگر مفتون بسمانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

دوستی از کابل جان:

مصرع ششم اشتباه شده، رفیق.
کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا...
وامق و عذرا نام دو عاشق بوده.

پاسخ
با سپاس از شما، اصلاح شد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *