+ - x
 » دیگر ترانه ها
 يار از دل من خبر ندارد
 شادی کنيد ای دوستان، من شادم و آسوده ام
 ای بيخبر از درد من، بر آسمان شد گرد من
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
 بیاييد که گلزار دميده ست
 ای نام غمت ترانه ی من
 چه خواهی گفت روز حشر در پیش خدای من (مجلسی)
 هر چند که دور از تو و پيش دگرانم
 شب ظلمانيم امشب سياه از ديشب است، امشب

برگ نخست » موسیقی » الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۲۵
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی

کس شد گدا، کس شد ابتر، کس شد پادشاه هفت کشور
کس برابر به خاکستر، کسی را تاج سلطانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا
روان با منزل لیلا، به یک عالم پریشانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

یکی بیدل، یکی با دل، یکی دچار صد مشکل
یکی با پند آب و گل، دگر مفتون بسمانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

دوستی از کابل جان:

مصرع ششم اشتباه شده، رفیق.
کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا...
وامق و عذرا نام دو عاشق بوده.

پاسخ
با سپاس از شما، اصلاح شد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *