+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ستاره ديده فرو بست و آرميد بيا
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
 گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد
 لاړ شه ننګرهار ته کميس تور ما ته راوړه
 ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود
 از یادت من برفتم
 خرابم زمستی، خرابم خدايا
 بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
 گر چه مستيم و خرابيم چو شب های دگر

برگ نخست » موسیقی » الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲۱
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی

کس شد گدا، کس شد ابتر، کس شد پادشاه هفت کشور
کس برابر به خاکستر، کسی را تاج سلطانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا
روان با منزل لیلا، به یک عالم پریشانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

یکی بیدل، یکی با دل، یکی دچار صد مشکل
یکی با پند آب و گل، دگر مفتون بسمانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

دوستی از کابل جان:

مصرع ششم اشتباه شده، رفیق.
کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا...
وامق و عذرا نام دو عاشق بوده.

پاسخ
با سپاس از شما، اصلاح شد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *