+ - x
 » دیگر ترانه ها
 يار از دل من خبر ندارد
 سوز قلبم جاودانی، سيل اشکم ارغوانی
 ای که از يار نشاط می طلبی، يار کجاست؟
 خدا بود يارت، قرآن نگهدارت
 نميدانم به روی کی بخندم
 بیاييد که گلزار دميده ست
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
 تا كی به تمنای وصال تو يگانه
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟

برگ نخست » موسیقی » او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴
او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
دل مرا بسته یی، به تار گیسو جانا
دل مرا برده یی، به چشم و ابرو جانا
لبت شهد شکر نوشیده خاتون، فیروزه بانو حانا
نگاهت رخت شب پوشیده خاتون، فیروزه بانو جانا
درون ساغر جام لبانت، فیروزه بانو جانا
شراب بوسه ات چوشیده خاتون، فیروزه بانو جانا
پری گفته صدایت میکنم من، فیروزه بانو جانا
سرم را خاک راهت میکنم من، فیروزه بانو جانا
کنی گر یک نگاه بسویم ای جان، فیروزه بانو جانا
دل خود را فدایت میکنم من، فیروزه بانو جانا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *