+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بخدا تنگست دلم
 مرا دل خون کردی، همچو مجنون کردی (خير نبينی)
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟
 ز همراهان جدايی مصلحت نيست
 زيبا نگارم به من نگاه کن
 بوی تو خيزد هنوز بوی تو از بسترم
 يارک من تو چرا خوش باور هستی گلم
 به جز تو مونس ديگر درين ديار ندارم
 کجکی ابرويت نيش گژدم است

برگ نخست » موسیقی » او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴
او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
دل مرا بسته یی، به تار گیسو جانا
دل مرا برده یی، به چشم و ابرو جانا
لبت شهد شکر نوشیده خاتون، فیروزه بانو حانا
نگاهت رخت شب پوشیده خاتون، فیروزه بانو جانا
درون ساغر جام لبانت، فیروزه بانو جانا
شراب بوسه ات چوشیده خاتون، فیروزه بانو جانا
پری گفته صدایت میکنم من، فیروزه بانو جانا
سرم را خاک راهت میکنم من، فیروزه بانو جانا
کنی گر یک نگاه بسویم ای جان، فیروزه بانو جانا
دل خود را فدایت میکنم من، فیروزه بانو جانا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *