+ - x
 » دیگر ترانه ها
 شب ظلمانيم امشب سياه از ديشب است، امشب
 ياد آن سرو روان آيد همی
 اگر ز خلق ملامت و گر ز کرده ندامت (فروغ امید)
 از پيش من برو که دل آزارم
 دزد عشقم من و ديشـب ره دلـها زده ام
 ای نام غمت ترانه ی من
 بی وفا يارم کرده غم بارم
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
 ز جان من چه ميخواهی؟ تو رفتی بی تو من مُردم

برگ نخست » موسیقی » اين چه عشقيست که در دل دارم؟
۴.۶
امتیاز: ۴.۶ | مجموع آراء: ۱۲
به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه ی امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی، آتش جاویدی را

دیدمت، وای چه دیداری بود
این چه دیدار دلازاری بود
بی گمان برده ای از یاد مرا
که مرا با تو سر و کاری بود


این چه عشقیست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم


باز لبهای عطش کردۀ من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق تو را می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپردۀ خاک


خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی، ای مرد
شعر من شعله ی احساس من است
تو مرا شاعره کردی، ای مرد

آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله و بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید

سینه ای، تا که بر آن سر بنهم
دامنی، تا که بر آن ریزم اشک
آه، ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه ی امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی، آتش جاویدی را

فروغ فرخزاد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

شراب:

قشنگه.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *