+ - x
 » دیگر ترانه ها
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 چه گرمی، چه خوبی، شرابی؟ چی هستی؟
 بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 شبهای روشن
 آخرین شام آشنایی
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟
 اگر ز خلق ملامت و گر ز کرده ندامت (فروغ امید)
 هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی

برگ نخست » موسیقی » اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست

فروغ فرخزاد

بشنوید:


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسرور تابش:

ممنون بسيار زيبا و دلنشين




مرجان:

عالی بود بسیار زیبا




داد على هشیار:

ترانه جالب و دلنشين...!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *