+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای نام غمت ترانه ی من
 بگذرد، بگذرد، عمر من بگذرد
 بی وفا يارم کرده غم بارم
 نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
 رهان مرا از درد و ناتوانی
 دوستت دارم، والله! بالله!
 ميروم خسته و افسرده و زار (وداع)
 پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
 ای دل تو گريه کم کن تا چشم تر نباشد
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

برگ نخست » موسیقی » اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست

فروغ فرخزاد

بشنوید:


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسرور تابش:

ممنون بسيار زيبا و دلنشين




مرجان:

عالی بود بسیار زیبا




داد على هشیار:

ترانه جالب و دلنشين...!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *