+ - x
 » دیگر ترانه ها
 تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
 بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
 کی رفته يی ز دل که تمنا کنم ترا؟
 گل سبو بدوش آمد، ساغر خموشان کو؟
 عاشق شده ام گواهم اينست
 به آسمان بگوييد، به دلبران رسانيد
 ای نیلگون دریای من، باز آمدم باز آمدم
 زندگی آخر سر آيد، بندگی در کار نيست
 شادی کنيد ای دوستان، من شادم و آسوده ام
 معشوقه بسامان شد تا باد چنين بادا

برگ نخست » موسیقی » اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست

فروغ فرخزاد

بشنوید:


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسرور تابش:

ممنون بسيار زيبا و دلنشين




مرجان:

عالی بود بسیار زیبا




داد على هشیار:

ترانه جالب و دلنشين...!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *