+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
 ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم
 ایا صياد رحمی کن مرنجانيد جانم را
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 ترا صد بار گفتم که غلامت من
 آخر ای دریا
 دانم چرا چشمان تو اشک آتشبار دارد
 اين چه عشقيست که در دل دارم؟
 شبی را با من ای ماه سحرخيزان سحر کردی (مرغ بهشتی)
 ای خدا! مادر من باز به من ده

برگ نخست » موسیقی » اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست

فروغ فرخزاد

بشنوید:


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسرور تابش:

ممنون بسيار زيبا و دلنشين




مرجان:

عالی بود بسیار زیبا




داد على هشیار:

ترانه جالب و دلنشين...!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *