+ - x
 » دیگر ترانه ها
 چرا ديشب به سوی من نميديدی، نميديدی
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 ميروم خسته و افسرده و زار (وداع)
 آخرین شام آشنایی
 ای عشق! ز دست تو قلب من سوخته، سوخته
 ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
 ز دستم بر نمی خيزد که يکدم بی تو بنشينم
 دل ز سودای دو چشم تو به ميخانه کند رقص
 مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
 ای رشک گلها، دادی فريبم

برگ نخست » موسیقی » آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۱۴
آمد نفس صبح و
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید

آمد نفس صبح و
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی

یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم

چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد

زین هردو ندانم که کدامت نرسانید
زین هردو ندانم که کدامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید


متن کامل:

آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
باد آمد و بگسست هوا را زره ابر
بوی زرۀ غالیه فامت نرسانید
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید
عمریست که چون خاک جگر تشنه ی عشقم
و ایام به من جرعه ی جامت نرسانید
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی؟
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید

ترانه سرا: خاقانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *