+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست؟
 من در اين ويرانه منزل گنج ها گم کرده ام
 مرا دل خون کردی، همچو مجنون کردی (خير نبينی)
 ای هموطن! ای نيروی بالنده ی جاويد
 تو گل ناز همه، سرو طناز همه
 بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
 در دامن صحرا بی خبر از دنيا
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 برايم گريه کن امشب، که تنها امشبم با تو

برگ نخست » موسیقی » آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۱۵
آمد نفس صبح و
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید

آمد نفس صبح و
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی

یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم

چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید

بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد

زین هردو ندانم که کدامت نرسانید
زین هردو ندانم که کدامت نرسانید

بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید


متن کامل:

آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
باد آمد و بگسست هوا را زره ابر
بوی زرۀ غالیه فامت نرسانید
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید
عمریست که چون خاک جگر تشنه ی عشقم
و ایام به من جرعه ی جامت نرسانید
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی؟
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید

ترانه سرا: خاقانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *