+ - x
 » دیگر ترانه ها
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی
 ز بس به ياد تو هر شب خدا خدا کردم
 به جز تو مونس ديگر درين ديار ندارم
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 يار با ما بيوفايی ميکند
 بهار من حذر از نو بهاران می کنی تا کی؟
 غمش در نهانخانه ی دل نشيند
 ياد روزگار شيرين، خاطرات عشق ديرين
 بهار جوانيم رفت، افسوس
 گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد

برگ نخست » موسیقی » ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۷
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌ کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایرۀ قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

ترانه سرا: حافظ شيرازی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

majid:

یکی از زیبا ترین اهنگهای احمدظاهر می باشد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *