+ - x
 » دیگر ترانه ها
 کامی نرانده ايم و دل از دست داده ايم
 ای دزديده چشم از آهو
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 اگر بهار بيايد
 کی رفته يی ز دل که تمنا کنم ترا؟
 گاه در آغوش اين، گاه در آغوش آن
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 آخرین شام آشنایی
 گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد
 امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی

برگ نخست » موسیقی » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۸
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *