+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نی، نی، هرگز، هرگز
 گر چه مستيم و خرابيم چو شب های دگر
 او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
 از دستت فغان، فغان دارم
 بمان ای شب که تاريکی و بيداری، دلم خواهد
 گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 چشم به راهت دل به يادت گريه کردم
 بيا بريم به سنگ ران جمله خوبان هموجس
 بنازم قلب پاکت، مادر من

برگ نخست » موسیقی » بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴
بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
به اندوۀ جدایی ها هم آغوشت کنم، کردم
اگر میخواستی رسوا کنی نام مرا، کردی
و گر میخواستم چون شعله خاموشت کنم، کردم
پس از آن آرزومندی که در پی داشت نومیدی
دلم میخواست در مرگم سیه پوشت کنم، کردم
مرا دردیست کو درمان ندارد جز فراموشی
دلت میخواست گر روزی فراموشت کنم، کردم




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *