+ - x
 » دیگر ترانه ها
 گر کنی يک نظاره ميزيبد
 در دامن صحرا بی خبر از دنيا
 پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
 دوستت دارم، والله! بالله!
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 وای من بيهوده ام
 گل سبو بدوش آمد، ساغر خموشان کو؟
 آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟
 ای دزديده چشم از آهو
 ای نازنين از عشق تو، ديوانه ام، ديوانه ام

برگ نخست » موسیقی » بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴
بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
به اندوۀ جدایی ها هم آغوشت کنم، کردم
اگر میخواستی رسوا کنی نام مرا، کردی
و گر میخواستم چون شعله خاموشت کنم، کردم
پس از آن آرزومندی که در پی داشت نومیدی
دلم میخواست در مرگم سیه پوشت کنم، کردم
مرا دردیست کو درمان ندارد جز فراموشی
دلت میخواست گر روزی فراموشت کنم، کردم




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *