+ - x
 » دیگر ترانه ها
 با آن همه قول و قرار و پيمان
 ای ماه کنعانی من آن دل که بُردی باز ده
 از سفر خوش آمدی (خبر آورده اند آمده یی)
 من در سرای تو شور دگر دارم
 ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی
 اگر بهار بيايد
 روشنی چشمم، بی تو نتوانم
 بیوفايی مکن ای نگارم
 ياد آن سرو روان آيد همی

برگ نخست » موسیقی » بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳
بسکه جفا ز خار و گل، دیده دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان ما، عشق بجان خریده ام
حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریدۀ، من زجهان بریده ام
تا بکنار من بودی، بود به جا قرار من
رفتی و رفت راحت از خاطر رمیده ام
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو بداد من رسی، من بخدا رسیده ام
چون به بهار سر کند لاله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغدیده ام
یا ز ره وفا بیا، یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان بلب رسیده ام

ترانه سرا: رهی معيری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *