+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نميخواهم ترا، ای دخت مغرور!
 ای نازنين از عشق تو، ديوانه ام، ديوانه ام
 ای آه سحرگاه تو آخر اثری بخش
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
 همچو نی مينالم از سودای دل
 اگر سبزه بودم بدامان صحرا
 کجکی ابرويت نيش گژدم است
 ساقيا مرا درياب،پر کن از وفا جامم

برگ نخست » موسیقی » بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳
بسکه جفا ز خار و گل، دیده دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان ما، عشق بجان خریده ام
حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریدۀ، من زجهان بریده ام
تا بکنار من بودی، بود به جا قرار من
رفتی و رفت راحت از خاطر رمیده ام
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو بداد من رسی، من بخدا رسیده ام
چون به بهار سر کند لاله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغدیده ام
یا ز ره وفا بیا، یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان بلب رسیده ام

ترانه سرا: رهی معيری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *