+ - x
 » دیگر ترانه ها
 تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را
 تا كی به تمنای وصال تو يگانه
 زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی
 چه گرمی، چه خوبی، شرابی؟ چی هستی؟
 هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 اگر اين آسمان ستاره نداشت
 کجکی ابرويت نيش گژدم است
 خنده به لب های ترا
 با خبر باش

برگ نخست » موسیقی » به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن میرسد، چه چاره کنم

سخن درست بگویم، نمی توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم

به دور لاله دماغ مرا علاج کنید
گر از میانه بزم طرب کناره کنم

ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حوالت سر دشمن به سنگ خاره کنم

به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم

گدای میکده ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه
پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم

مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
چرا ندامت رند شراب خواره کنم

زباده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم

ترانه سرا: حافظ شيرازی


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

امید:

اشتباهات زیاد دیده می شود لطفا اصلاح نمایید




مسعود:

سلام
1. می خورند 2. گر از میانه ی بزم طرب 3.گل مراد شکفت 4.بتی چو سلطانی 5. ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم 6. ره و رسم لقمه پرهیزی 7.ندامت 8.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *