+ - x
 » از همین شاعر
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 تا چند تو پس روی به پیش آ
 بیست و یکم
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی

 » بیشتر بخوانید...
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
 درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مادر عشق طفل عاشق را
پیش سلطان بی امان نبرد
تا نشد بالغ و ز جان فارغ
پیش آن جان جان جان نبرد
روبه عقل گر چه جهد کند
ره بدان صارم الزمان نبرد
جان فدا عشق را که او دل را
جز به معراج آسمان نبرد
عاشقان طالب نشان گشته
عشقشان جز که بی نشان نبرد
خون چکیده ست ره ره این نه بس است
عاشقی جز که خون فشان نبرد
هر کشان خون نه بوی مشک دهد
تو یقین دان که بوی آن نبرد
دیده را کحل شمس تبریزی
جز به معشوق لامکان نبرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *