+ - x
 » از همین شاعر
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 چهل و دوم
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
 دریوزه ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 اگر خواهی مرا می در هوا کن

 » بیشتر بخوانید...
 به خوابیدگان
 پس انداز بانکی
 پل
 سحر از پی ندارد شام غمگینی که من دارم
 همنفسی
 خوشه چین
 پیش از تو
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 تا بر لب من آه شرر باری هست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شعر من نان مصر را ماند
شب بر او بگذرد نتانی خورد
آن زمانش بخور که تازه بود
پیش از آنک بر او نشیند گرد
گرمسیر ضمیر جای ویست
می بمیرد در این جهان از برد
همچو ماهی دمی به خشک طپید
ساعتی دیگرش ببینی سرد
ور خوری بر خیال تازگیش
بس خیالات نقش باید کرد
آنچ نوشی خیال تو باشد
نبود گفتن کهن ای مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *