+ - x
 » از همین شاعر
 تو چه دانی که ما چه مرغانیم
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما
 گفتی که گزیده ای تو بر ما

 » بیشتر بخوانید...
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 بگذر
 ساز من ساز مست آهنگ است
 ستاره ها و آفتاب
 یقین دانم که روزی حضرت او
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 کم کمکی
 درخت
 معنای تجدد
 پیچ در پیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق جانان مرا ز جان ببرید
جان به عشق اندرون ز خود برهید
زانک جان محدثست و عشق قدیم
هرگز این در وجود آن نرسید
عشق جانان چو سنگ مقناطیس
جان ما را به قرب خویش کشید
باز جان را ز خویشتن گم کرد
جان چو گم شد وجود خویش بدید
بعد از آن باز با خود آمد جان
دام عشق آمد و در او پیچید
شربتی دادش از حقیقت عشق
جمله اخلاص ها از او برمید
این نشان بدایت عشق است
هیچ کس در نهایتش نرسید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *