+ - x
 » از همین شاعر
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 امروز سماع است و مدام است و سقایی
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به

 » بیشتر بخوانید...
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 من و من
 ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
 ستاره ها و آفتاب
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
 کندو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق جانان مرا ز جان ببرید
جان به عشق اندرون ز خود برهید
زانک جان محدثست و عشق قدیم
هرگز این در وجود آن نرسید
عشق جانان چو سنگ مقناطیس
جان ما را به قرب خویش کشید
باز جان را ز خویشتن گم کرد
جان چو گم شد وجود خویش بدید
بعد از آن باز با خود آمد جان
دام عشق آمد و در او پیچید
شربتی دادش از حقیقت عشق
جمله اخلاص ها از او برمید
این نشان بدایت عشق است
هیچ کس در نهایتش نرسید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *