+ - x
 » از همین شاعر
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 طبیب درد بی درمان کدامست
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
 مندیش از آن بت مسیحایی
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 ای همه منزل شده از تو ره بی رهه
 بیا کامشب بجان بخشی بزلف یار می ماند

 » بیشتر بخوانید...
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 آنکه خوابم را ورق می زد
 جلوه ساقی
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا من نعماه غیر معدود
و السعی لدیه غیر مردود
قد اکرمنا و قد دعانا
کی نعبده و نعم معبود
لا یطلب حمدنا لفخر
بل یجعلنا بذاک محمود
قد بشر باللقاء صدقه
من حضرته الکریم مورود
و الوعد من الحبیب حلو
و السعی الی السعود مسعود
خاصا سعدی که او به هر دم
صد دل به سعود خویش بربود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *