+ - x
 » از همین شاعر
 عاشقانی که باخبر میرند
 شراب شیره انگور خواهم
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 فعل نیکان محرض نیکیست
 با یار بساز تا توانی

 » بیشتر بخوانید...
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 چقدر تو بلند و من پستم
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 هم پای خورشید پاییز
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 قصه ی وفا
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 بوسه گاه عاطفه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد
جاء نا میزاننا کی نختبر اوزاننا
ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو یا جواد
اضحکوا بعد البکاء نعم هذا المشتکی
قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
پارسی گوییم شاها آگهی خود از فاد
ماه تو تابنده باد و دولت پاینده باد
هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد
آب و نانش تیره باد و آتشش بادا رماد
خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست
چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *