+ - x
 » از همین شاعر
 بخش پانزدهم
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها
 این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
 بسوزانیم سودا و جنون را
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 در دلت چیست عجب که چو شکر می خندی

 » بیشتر بخوانید...
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 دری و فارسی
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 پارسی را پاس میداریم
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 حرارت دادن واژه
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد
جاء نا میزاننا کی نختبر اوزاننا
ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو یا جواد
اضحکوا بعد البکاء نعم هذا المشتکی
قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
پارسی گوییم شاها آگهی خود از فاد
ماه تو تابنده باد و دولت پاینده باد
هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد
آب و نانش تیره باد و آتشش بادا رماد
خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست
چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *