+ - x
 » از همین شاعر
 طوبی لمن آواه سر فاده
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 گر دیو و پری حارس با تیغ و سپر باشد
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
 در طریقت دو صد کمین دارم
 من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد

 » بیشتر بخوانید...
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 حرم دام
 فریاد خسته
 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
میان این دل و آن یار می فروش چه بود
فدیت سیدنا انه یری و یجود
الی البقاء یبلغ من الفناء یذود
اگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوش
مرا بگو که در آن حلقه های گوش چه بود
معاد کل شرود طغی و منه نی
مثال ظلک ان طال هو الیک یعود
وگر تو با من هم خرقه ای و همرازی
بگو که صورت آن شیخ خرقه پوش چه بود
بامر حافظ الله المکان یعی
بمس عاطفه الله الزمان ولود
اگر فقیری و ناگفته راز می شنوی
بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود
ایا فاد فذب فی لظی محبته
ایا حیاه فدومی فقد اتاک خلود
وگر نخفتی و از حال دوش آگاهی
بگو که نیم شب آن نعره و خروش چه بود
ترید جبر جبیر الفاد فانکسرن
ترید نحله تاج فلا تنی به سجود
از آنچ جامه و تن پاره پاره می کردیم
بیار پارگکی تا که رنگ و بوش چه بود
برغم انفک لا تنکسر کما الحیوان
به نصف وجهک لا تسجدن شبیه یهود
وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر
بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود
یقول لیت حبیبی یحبنی کرما
الیس حبک تأثیر حب ود ودود
وگر شناخته ای کاصل انس و جان ز کجاست
یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود
ایا نضاره عیشی بما تهیجنی
متی تقر عیونی و صاحبی مفقود
وگر بدیدی جانی که پشت و رویش نیست
گه تصور عشاق پشت و روش چه بود
لن سکرت بما قد سقیتنی یا دهر
اکون مثلک لدا لربه لکنود
وگر ز عشق تو سردفتر غرض ماییم
هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش چه بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *