+ - x
 » از همین شاعر
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 راز چون با من نگوید یار من
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 یا ملک المحشر، ترحم لا ترتشی
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری

 » بیشتر بخوانید...
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 حافظ
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 بوی حسرت
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
میان این دل و آن یار می فروش چه بود
فدیت سیدنا انه یری و یجود
الی البقاء یبلغ من الفناء یذود
اگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوش
مرا بگو که در آن حلقه های گوش چه بود
معاد کل شرود طغی و منه نی
مثال ظلک ان طال هو الیک یعود
وگر تو با من هم خرقه ای و همرازی
بگو که صورت آن شیخ خرقه پوش چه بود
بامر حافظ الله المکان یعی
بمس عاطفه الله الزمان ولود
اگر فقیری و ناگفته راز می شنوی
بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود
ایا فاد فذب فی لظی محبته
ایا حیاه فدومی فقد اتاک خلود
وگر نخفتی و از حال دوش آگاهی
بگو که نیم شب آن نعره و خروش چه بود
ترید جبر جبیر الفاد فانکسرن
ترید نحله تاج فلا تنی به سجود
از آنچ جامه و تن پاره پاره می کردیم
بیار پارگکی تا که رنگ و بوش چه بود
برغم انفک لا تنکسر کما الحیوان
به نصف وجهک لا تسجدن شبیه یهود
وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر
بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود
یقول لیت حبیبی یحبنی کرما
الیس حبک تأثیر حب ود ودود
وگر شناخته ای کاصل انس و جان ز کجاست
یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود
ایا نضاره عیشی بما تهیجنی
متی تقر عیونی و صاحبی مفقود
وگر بدیدی جانی که پشت و رویش نیست
گه تصور عشاق پشت و روش چه بود
لن سکرت بما قد سقیتنی یا دهر
اکون مثلک لدا لربه لکنود
وگر ز عشق تو سردفتر غرض ماییم
هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش چه بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *