+ - x
 » از همین شاعر
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 رحم کن ار زخم شوم سر به سر
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

 » بیشتر بخوانید...
 پرتگاه
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 آیینه شکسته
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 بی تویی
 سالها پیش، خاطر رنجور
 زن زیبا است
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 راگ گریه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
تا سینه ها روشن شود افزون شود نور نظر
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده
تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی
زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن
زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می زده
تشنیع های بیهده چون می زنی ای بی گهر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *