+ - x
 » از همین شاعر
 شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 مگر تو یوسفان را دلستانی
 تو جان مایی، ماه سمایی
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 ای به انکار سوی ما نگران
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم

 » بیشتر بخوانید...
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 منگنه
 سفر بخير برو
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 جلوه ساقی
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 آهنگی در سکوت
 هفتاد و دو سر
 آه دریا دریا!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
تا سینه ها روشن شود افزون شود نور نظر
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده
تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی
زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن
زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می زده
تشنیع های بیهده چون می زنی ای بی گهر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *