+ - x
 » از همین شاعر
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 گه چرخ زنان همچون فلکم
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 نیل را بگو...
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت کرد بسمل را
 چگونه راه میدهی
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 ناآشتی
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 با گیج ها در توکیو
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جفا از سر گرفتی یاد می دار
نکردی آن چه گفتی یاد می دار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم
کنون با جور جفتی یاد می دار
مرا بیدار در شب های تاریک
رها کردی و خفتی یاد می دار
به گوش خصم می گفتی سخن ها
مرا دیدی نهفتی یاد می دار
نگفتی خار باشم پیش دشمن
چو گل با او شکفتی یاد می دار
گرفتم دامنت از من کشیدی
چنین کردی و رفتی یاد می دار
همی گویم عتابی من به نرمی
تو می گویی به زفتی یاد می دار
فتادی بارها دستت گرفتم
دگرباره بیفتی یاد می دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *