+ - x
 » از همین شاعر
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 مستی و عاشقانه می گویی
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 نرد کف تو بردست مرا
 می دوید از هر طرف در جست و جو

 » بیشتر بخوانید...
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 حافظه
 ابر سیاه جامه
 این طرف و آن طرف
 بهار من
 رقص آتش
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جفا از سر گرفتی یاد می دار
نکردی آن چه گفتی یاد می دار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم
کنون با جور جفتی یاد می دار
مرا بیدار در شب های تاریک
رها کردی و خفتی یاد می دار
به گوش خصم می گفتی سخن ها
مرا دیدی نهفتی یاد می دار
نگفتی خار باشم پیش دشمن
چو گل با او شکفتی یاد می دار
گرفتم دامنت از من کشیدی
چنین کردی و رفتی یاد می دار
همی گویم عتابی من به نرمی
تو می گویی به زفتی یاد می دار
فتادی بارها دستت گرفتم
دگرباره بیفتی یاد می دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *