+ - x
 » از همین شاعر
 ای بمرده هر چه جان در پای او
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 روزم به عیادت شب آمد
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

 » بیشتر بخوانید...
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 سی و سومین نهال
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 در فاصله ها
 لبش می بوسم و در می کشم می
 دیگر نماند هیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جفا از سر گرفتی یاد می دار
نکردی آن چه گفتی یاد می دار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم
کنون با جور جفتی یاد می دار
مرا بیدار در شب های تاریک
رها کردی و خفتی یاد می دار
به گوش خصم می گفتی سخن ها
مرا دیدی نهفتی یاد می دار
نگفتی خار باشم پیش دشمن
چو گل با او شکفتی یاد می دار
گرفتم دامنت از من کشیدی
چنین کردی و رفتی یاد می دار
همی گویم عتابی من به نرمی
تو می گویی به زفتی یاد می دار
فتادی بارها دستت گرفتم
دگرباره بیفتی یاد می دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *