+ - x
 » از همین شاعر
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 روزی که گذر کنی به گورم
 ای ز بگه خاسته سر مست مست
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 مست گشتم ز ذوق دشنامش
 ای غذای جان مستم نام تو
 پانزدهم

 » بیشتر بخوانید...
 بگذر
 مرد مسلمان
 مادر
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
 شبانه
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 دل فرش فزای بامم امروز
 سه کنجی اتاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
سرمست زییم مست میریم
هم مست دوان دوان به محشر
گر خاک شویم وگر بریزیم
ساقی با ماست بنده پرور
خاکش خوش باد کوست عاشق
خاکش ز شراب جان مخمر
آن خاک شکوفه کرد یعنی
مستیم از این سر و از آن سر
مهتر چو خراب گشت و خوش شد
خاکست خرابتر ز مهتر
خاکی گشتی چو مست گشتی
ملاح تو برکشید لنگر
خود لنگر ما گسست کلی
هر لوح جدا ز لوح دیگر
از بند و ز غرقه بازرستند
هر تخته کشتی است رهبر
چون خوش نبود چنین خرابی
بگشای دو چشم عقل و بنگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *