+ - x
 » از همین شاعر
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
 من اگر پرغم اگر شادانم
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی

 » بیشتر بخوانید...
 برهمن گفت برخیز از در غیر
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 عصیان خدا
 فصل وصل
 ناگفته ها در نگاه
 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
 از هر چه بجر می است کوتاهی به

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
او همه لطفست جمله یا ربش پاینده دار
ای بسی حق ها که دارد بر شب تاریک ماه
ای خدای روز و شب تو بر شبش پاینده دار
هست منزل های خوش مر روح را از مذهبش
ای خدایا روح را بر مذهبش پاینده دار
طفل جان در مکتبش استاد استادان شدست
ای خدا این طفل را در مکتبش پاینده دار
لشکر دین را ز شاهم شمس تبریزی ضیاست
ای خدایا تا ابد بر موکبش پاینده دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *