+ - x
 » از همین شاعر
 مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 تو چرا جمله نبات و شکری
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 چهل و سوم

 » بیشتر بخوانید...
 شکست
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 دم
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 دیوانه یی در من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
هله کز جنبش ساقی بدود باده به سر بر
بدود روح پیاده سر گنجینه گشاده
رخ چون زهره نهاده غلطی روی قمر بر
هله منشین و میاسا بهل این صبر و مواسا
بگزین جهد و مقاسا که چو دیکم به شرر بر
اگرم عشوه پرستی سر هر راه نبستی
شب من روز شدستی زده رایت به سحر بر
هله برجه هله برجه که ز خورشید سفر به
قدم از خانه به در نه همگان را به سفر بر
سفر راه نهان کن سفر از جسم به جان کن
ز فرات آب روان کن بزن آن آب خضر بر
دم بلبل چو شنیدی سوی گلزار دویدی
چو بدان باغ رسیدی بدو اکنون به شجر بر
به شجر بر هله برگو مثل فاخته کوکو
که طلبکار بدین خو نزند کف به خبر بر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *