+ - x
 » از همین شاعر
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 دلم امروز خوی یار دارد
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 چهلم
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

 » بیشتر بخوانید...
 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 کوکنار
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 مرگ غم
 من مرگ غفلتم
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
هله کز جنبش ساقی بدود باده به سر بر
بدود روح پیاده سر گنجینه گشاده
رخ چون زهره نهاده غلطی روی قمر بر
هله منشین و میاسا بهل این صبر و مواسا
بگزین جهد و مقاسا که چو دیکم به شرر بر
اگرم عشوه پرستی سر هر راه نبستی
شب من روز شدستی زده رایت به سحر بر
هله برجه هله برجه که ز خورشید سفر به
قدم از خانه به در نه همگان را به سفر بر
سفر راه نهان کن سفر از جسم به جان کن
ز فرات آب روان کن بزن آن آب خضر بر
دم بلبل چو شنیدی سوی گلزار دویدی
چو بدان باغ رسیدی بدو اکنون به شجر بر
به شجر بر هله برگو مثل فاخته کوکو
که طلبکار بدین خو نزند کف به خبر بر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *