+ - x
 » از همین شاعر
 دل من دل من دل من بر تو
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 ای آنک تو شاه مطربانی
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 شراب شیره انگور خواهم
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر

 » بیشتر بخوانید...
 این طرف و آن طرف
 ای قدمت چراغ من!
 بشر تا از مقام خود فتاد است
 آخر ای دریا
 تنهایی
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمدم من بی دل و جان ای پسر
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
نی غلط من نامدم تو آمدی
در وجود بنده پنهان ای پسر
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
تا ببینی بخت خندان ای پسر
در خرابات دلم اندیشه هاست
در هم افتاده چو مستان ای پسر
پای دار و شور مستان گوش دار
در شکست و جست دربان ای پسر
آمدم و آوردمت آیینه ای
روی بین و رو مگردان ای پسر
کفر من آیینه ایمان توست
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر
می زنم من نعره ها در خامشی
آمدم خاموش گویان ای پسر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *