+ - x
 » از همین شاعر
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 آن را که در آخرش خری هست
 در جهان گر بازجویی نیست بی سودا سری
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 اول
 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم

 » بیشتر بخوانید...
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 ترا من انتظارم
 از بوی گلهای قالی
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمدم من بی دل و جان ای پسر
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
نی غلط من نامدم تو آمدی
در وجود بنده پنهان ای پسر
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
تا ببینی بخت خندان ای پسر
در خرابات دلم اندیشه هاست
در هم افتاده چو مستان ای پسر
پای دار و شور مستان گوش دار
در شکست و جست دربان ای پسر
آمدم و آوردمت آیینه ای
روی بین و رو مگردان ای پسر
کفر من آیینه ایمان توست
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر
می زنم من نعره ها در خامشی
آمدم خاموش گویان ای پسر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *