+ - x
 » از همین شاعر
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
 جانا بیار باده که ایام می رود
 می بده ای ساقی آخرزمان
 بگو ای یار همراز این چه شیوه ست
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 چهل و یکم
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم
 گر بنخسبی شبی ای مه لقا

 » بیشتر بخوانید...
 تلخکها
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ندانی تا نباشی محرم مرد
 کی می آیی
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق را با گفت و با ایما چه کار
روح را با صورت اسما چه کار
عاشقان گوی اند در چوگان یار
گوی را با دست و یا با پا چه کار
هر کجا چوگانش راند می رود
گوی را با پست و با بالا چه کار
آینه ست و مظهر روی بتان
با نکوسیماش و بدسیما چه کار
سوسمار از آب خوردن فارغست
مر ورا با چشمه و سقا چه کار
آن خیالی که ضمیر اوطان اوست
پاش را با مسکن و با جا چه کار
عیسیی که برگذشت او از اثیر
با غم سرماش و یا گرما چه کار
ای رسایل کشته با نادی غیب
رو تو را با گفت و با غوغا چه کار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *