+ - x
 » از همین شاعر
 از بهر چه در غم و زحیرید
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
 دل بی لطف تو جان ندارد
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 روز طرب است و سال شادی
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 دلا چون واقف اسرار گشتی

 » بیشتر بخوانید...
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 اشک
 شب همچنان سیاه
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
چون مرا دیوانه کردی گوش دار
گفت بنگر گوش من در حلقه ایست
بسته آن حلقه شو چون گوشوار
زود بردم دست سوی حلقه اش
دست بر من زد که دست از من بدار
اندر این حلقه تو آنگه ره بری
کز صفا دری شوی تو شاهوار
حلقه زرین من وانگه شبه
کی رود بر چرخ عیسی با حمار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *