+ - x
 » از همین شاعر
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 انجیرفروش را چه بهتر
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز

 » بیشتر بخوانید...
 اشک گلگون
 باغهای معلق بابل
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 ای روزگار! نگذری از آبروی من
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 شهر ما خوبترین شهر زمین
 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
 و بیاد من و تو
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در چمن آیید و بربندید دید
تا نیفتد بر جماعت هر نظر
من زیان ها کرده ام من دیده ام
زخم ها از چشم هر بی پا و سر
چشم بد دیدیم ما کز زخم او
روسیه گردد عیان شمس و قمر
دور باد از رزم شیران چشم سگ
دور باد از مهد عیسی کون خر
تیر پرانست از چشم بدان
خلوت آمد تیر ایشان را سپر
لیک چشم نیک و بد آمیخته ست
قلب را هر کس بنشناسد ز زر
زاهدانش آه ها پنهان کنند
خلوتی جویند در وقت سحر
لیک این مستان به حکم خود نیند
نیستشان جز حفظ حق حصنی دگر
باد کم پران مزن لاف خوشی
باد آرد خاک و خس را در بصر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *