+ - x
 » از همین شاعر
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 روز طرب است و سال شادی
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 دی سحری بر گذری گفت مرا یار
 آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
 کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
 برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم

 » بیشتر بخوانید...
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
 ای زادگاه من
 مردی
 سوگ سرود ۱
 بیاد گذشته شب
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در چمن آیید و بربندید دید
تا نیفتد بر جماعت هر نظر
من زیان ها کرده ام من دیده ام
زخم ها از چشم هر بی پا و سر
چشم بد دیدیم ما کز زخم او
روسیه گردد عیان شمس و قمر
دور باد از رزم شیران چشم سگ
دور باد از مهد عیسی کون خر
تیر پرانست از چشم بدان
خلوت آمد تیر ایشان را سپر
لیک چشم نیک و بد آمیخته ست
قلب را هر کس بنشناسد ز زر
زاهدانش آه ها پنهان کنند
خلوتی جویند در وقت سحر
لیک این مستان به حکم خود نیند
نیستشان جز حفظ حق حصنی دگر
باد کم پران مزن لاف خوشی
باد آرد خاک و خس را در بصر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *