+ - x
 » از همین شاعر
 ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 به حق آنک تو جان و جهان جانداری
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند

 » بیشتر بخوانید...
 ناگفته ها در نگاه
 پرندگان
 قصه های تلخ
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 شبانه
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 به پور خویش دین و دانشموز
 کشتند بشر را که سیاست این است
 تنی داری بسان خرمن گل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
اندر صفت مؤمن الؤممن کالمزهر
جاء الملک الاکبر ما احسن ذا المنظر
حتی ملاء الدنیا بالعبهر و العنبر
چون بربط شد ممن در ناله و در زاری
بربط ز کجا نالد بی زخمه زخم آور
جاء الفرج الاعظم جاء الفرج الاکبر
جاء الکرم الادوم جاء القمر الاقمر
خو کرد دل بربط نشکیبد از آن زخمه
اندر قدم مطرب می مالد رو و سر
الدوله عیشیه و القهوه عرشیه
و المجلس منثور باللوز مع السکر
اینک غزلی دیگر الخمس مع الخمسین
زان پیش که برخوانم که شانیک الابتر
الرب هو الساقی و العیش به باقی
و السعد هو الراقی یا خایف لا تحذر
الروح غد اسکری من قهوتنا الکبری
و ازینت الدنیا بالاخضر و الاحمر
خاموش شو و محرم می خور می جان هر دم
در مجلس ربانی بی حلق و لب و ساغر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *