+ - x
 » از همین شاعر
 ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 
 رفت عمرم در سر سودای دل
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
 ایا هوای تو در جان ها سلام علیک
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 عاشقی و آنگهانی نام و ننگ

 » بیشتر بخوانید...
 حضرت بوش
 دوران انتقالی
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 گلدان
 زیر پیراهنت جای من است
 بهار
 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
 بهار دیگر
 تعریف شعر
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خفته به یاد یار برخیز
می آید یار غار برخیز
زنهارده خلایق آمد
برخیز تو زینهار برخیز
جان بخش هزار عیسی آمد
ای مرده به مرگ یار برخیز
ای ساقی خوب بنده پرور
از بهر دو سه خمار برخیز
وی داروی صد هزار خسته
نک خسته بی قرار برخیز
ای لطف تو دستگیر رنجور
پایم بخلید خار برخیز
ای حسن تو دام جان پاکان
درماند یکی شکار برخیز
خون شد دل و خون به جوش آمد
این جمله روا مدار برخیز
معذورم دار اگر بگفتم
در حالت اضطرار برخیز
ای نرگس مست مست خفته
وی دلبر خوش عذار برخیز
زان چیز که بنده داند و تو
پر کن قدح و بیار برخیز
زان پیش که دل شکسته گردد
ای دوست شکسته وار برخیز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *