+ - x
 » از همین شاعر
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 بیا جانا که امروز آن مایی
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم

 » بیشتر بخوانید...
 به خیابان نگاه میكنم
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 شهپر خاکستر
 صدایی در شب
 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
 میخانه
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 شاعران راست می گویند
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش
عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما
دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش
ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی
گر سه عدد بر سه نهی گردد شش گردد شش
شش جهتم از رخ تو وز نظر فرخ تو
هفت فلک را بدهد خوبی و کش خوبی و کش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *