+ - x
 » از همین شاعر
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 یا من یزید حسنک حقا تحیری
 ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 ای به میدان های وحدت گوی شاهی باخته
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 چند نظاره جهان کردن
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای

 » بیشتر بخوانید...
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
 سپاس
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش
عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما
دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش
ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی
گر سه عدد بر سه نهی گردد شش گردد شش
شش جهتم از رخ تو وز نظر فرخ تو
هفت فلک را بدهد خوبی و کش خوبی و کش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *