+ - x
 » از همین شاعر
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 نیست در آخر زمان فریادرس
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 از دور بدیده شمس دین را
 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
 آنچ در سینه نهان می داری
 ابشر ثم ابشر یا متمن

 » بیشتر بخوانید...
 انتظار
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 از اضغاث احلام یک ملاّ
 آیینه شکسته
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 شبانه
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش
هر چند به بر گیری او را نبود سیری
دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش
آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزه
الا که کند آبش خوش خوار به آمیزش
در وصل تو می جوید وز شرم نمی گوید
کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش
کاری که کند بنده تقدیر زند خنده
کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش
زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصری
زیرا که شود جامه یک تار به آمیزش
اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزی
صد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *