+ - x
 » از همین شاعر
 ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 ما صحبت همدگر گزینیم
 چند از این راه نو روزگار
 آن جا که چو تو نگار باشد
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 طارت حیلی و زال حیلی
 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
 نگارا تو گلی یا جمله قندی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 خداحافظ گل سوری
 نقد مدرن
 بی تویی
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مشکن دل مرد مشتری را
بگذار ره ستمگری را
رحم آر مها که در شریعت
قربان نکنند لاغری را
مخمور توام به دست من ده
آن جام شراب گوهری را
پندی بده و به صلح آور
آن چشم خمار عبهری را
فرمای به هندوان جادو
کز حد نبرند ساحری را
در شش دره ای فتاد عاشق
بشکن در حبس شش دری را
یک لحظه معزمانه پیش آ
جمع آور حلقه پری را
سر می نهد این خمار از بن
هر لحظه شراب آن سری را
صد جا چو قلم میان ببسته
تنگ شکر معسکری را
ای عشق برادرانه پیش آ
بگذار سلام سرسری را
ای ساقی روح از در حق
مگذار حق برادری را
ای نوح زمانه هین روان کن
این کشتی طبع لنگری را
ای نایب مصطفی بگردان
آن ساغر زفت کوثری را
پیغام ز نفخ صور داری
بگشای لب پیمبری را
ای سرخ صباغت علمدار
بگشا پر و بال جعفری را
پرلاله کن و پر از گل سرخ
این صحن رخ مزعفری را
اسپید نمی کنم دگر من
درریز رحیق احمری را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *