+ - x
 » از همین شاعر
 یکی مطرب همی خواهم در این دم
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 بازرسید آن بت زیبای من
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 بخش چهارم
 شراب شیره انگور خواهم
 خیز که امروز جهان آن ماست
 اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور

 » بیشتر بخوانید...
 ای قدمت چراغ من!
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 تنها
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش
ای قطب آسمان ها در آسمان جان ها
جان گرد توست گردان می دار بی قرارش
همچون انار خندان عالم نمود دندان
در خویش می نگنجد از خویشتن برآرش
نگذارد آفتابش یک ذره اختیارم
تا اختیار دارم کی باشم اختیارش
از خاک چون غباری برداشت باد عشقم
آن جا که باد جنبد آن جا بود غبارش
در خاک تیره دانه زان رو به جنبش آمد
کز عشق خاکیان را بر می کشد بهارش
هم بدر و هم هلالش هم حور و هم جمالش
هم باغ و هم نهالش چون من در انتظارش
جامش نعوذبالله دامش نعوذبالله
نامش نعوذبالله والله که نیست یارش
من همچو گلبنانم او همچو باغبانم
از وی شکفت جانم بر وی بود نثارش
چون برگ من ز بالا رقصان به پستی آیم
لرزان که تا نیفتم الا که در کنارش
حیله گریست کارش مهره بریست کارش
پرده دریست کارش نی سرسریست کارش
می خارد این گلویم گویم عجب نگویم
بگذار تا بخارد بی محرمی مخارش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *