+ - x
 » از همین شاعر
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی

 » بیشتر بخوانید...
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 سرچشمه
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
 انتقام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
خمار باده او خوشترست یا مستی
که باد تا به ابد جان های ما جامش
ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش
جفای او که روان گریزپای مرا
حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش
بسی بهانه روانم نمود تا نرود
کشید جانب اقبال کام و ناکامش
طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت
نشان نماند او را که بشنود نامش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *