+ - x
 » از همین شاعر
 نگار خوب شکربار چونست
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 کس با چو تو یار راز گوید
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 از بت باخبر من خبری می رسدم
 از قصه حال ما نپرسی

 » بیشتر بخوانید...
 از کوزه گری کوزه خریدم باری
 مرا داد این خرد پرور جنونی
 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 از جمله رفتگان این راه دراز
 فریاد بی آوا
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
خمار باده او خوشترست یا مستی
که باد تا به ابد جان های ما جامش
ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش
جفای او که روان گریزپای مرا
حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش
بسی بهانه روانم نمود تا نرود
کشید جانب اقبال کام و ناکامش
طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت
نشان نماند او را که بشنود نامش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *