+ - x
 » از همین شاعر
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 شب رفت حریفکان کجایید
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 از بهر مرغ خانه چون خانه ای بسازی
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 چهلم

 » بیشتر بخوانید...
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 حسن را از وفا چه آزارست
 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
 ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 سال نو سال خوشی، سال صفاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
هر طرفی همی رسد مست و خراب جوق جوق
چون شتران مست لب سست فکنده کرده کف
خوش بخورید کاشتران ره نبرند سوی ما
زانک بوادی اندرند ما سر کوه بر شرف
گر چه درازگردن اند تا سر کوه کی رسند
ور چه که عف عفی کنند غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندریم
کشتی نوح کی بود سخره آفت و تلف
جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم
ما خوش و نوش و محترم مست خرف در این کنف
کان زمردیم ما آفت چشم مار غم
آنک اسیر غم بود حصه اوست وااسف
مطرب عارفان بیا مست شدند عارفان
زود بگو رباعیی پیش درآ بگیر دف
باد به بیشه درفکن بر سر هر درخت زن
تا که شوند سرفشان شاخ درخت صف به صف
ابله اگر زنخ زند تو ره عشق گم مکن
عشق حیات جان بود مرده بود دگر حرف
چون غزلی به سر بری مدحت شمس دین بگو
از تبریز یاد کن کوری خصم ناخلف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *