+ - x
 » از همین شاعر
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
 گستاخ مکن تو ناکسان را

 » بیشتر بخوانید...
 جلوه ساقی
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 از خود و بیگانه
 خم نیرنگ
 باز کجا ساز سفر می کنی
 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
 گیر لیورس
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
هر طرفی همی رسد مست و خراب جوق جوق
چون شتران مست لب سست فکنده کرده کف
خوش بخورید کاشتران ره نبرند سوی ما
زانک بوادی اندرند ما سر کوه بر شرف
گر چه درازگردن اند تا سر کوه کی رسند
ور چه که عف عفی کنند غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندریم
کشتی نوح کی بود سخره آفت و تلف
جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم
ما خوش و نوش و محترم مست خرف در این کنف
کان زمردیم ما آفت چشم مار غم
آنک اسیر غم بود حصه اوست وااسف
مطرب عارفان بیا مست شدند عارفان
زود بگو رباعیی پیش درآ بگیر دف
باد به بیشه درفکن بر سر هر درخت زن
تا که شوند سرفشان شاخ درخت صف به صف
ابله اگر زنخ زند تو ره عشق گم مکن
عشق حیات جان بود مرده بود دگر حرف
چون غزلی به سر بری مدحت شمس دین بگو
از تبریز یاد کن کوری خصم ناخلف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *