+ - x
 » از همین شاعر
 گوش من منتظر پیام تو را
 تا دلبر خویش را نبینیم
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 نسیم الصبح جد بابتشار
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

 » بیشتر بخوانید...
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 شور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما
 سالها پیش، خاطر رنجور
 سر گرفته است کار من امروز
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 تبار من
 کوچه ی ما
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
کز ترش رویی همی رنجد دلارام ظریف
گر همی انکار خود پنهان کنی بر روی تو
می نماید دشمنی ها بر رخ تو لیف لیف
روز گردک بر رخ داماد می باشد نشان
از جمال او که نامش کرد رومی نیف نیف
چون خداوند شمس دین چوگان زند یارش کجاست
ور بر اسب فضل بنشیند کجا دارد ردیف
خوان و بزم هر دو عالم نزد بزم شمس دین
چون یکی کاسه پرآش و بر سر او یک رغیف
وان رغیف و آش و کاسه صدقه تبریز دان
از کمال و حرمت شهر شهنشاه شریف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *