+ - x
 » از همین شاعر
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
 برجه که بهار زد صلایی
 ای خیالت در دل من هر سحور
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 جانا بیار باده و بختم تمام کن

 » بیشتر بخوانید...
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
 به دشمن آزادی زنان
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 از جمله رفتگان این راه دراز
 در کارگه کوزه گری کردم رای
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
کز ترش رویی همی رنجد دلارام ظریف
گر همی انکار خود پنهان کنی بر روی تو
می نماید دشمنی ها بر رخ تو لیف لیف
روز گردک بر رخ داماد می باشد نشان
از جمال او که نامش کرد رومی نیف نیف
چون خداوند شمس دین چوگان زند یارش کجاست
ور بر اسب فضل بنشیند کجا دارد ردیف
خوان و بزم هر دو عالم نزد بزم شمس دین
چون یکی کاسه پرآش و بر سر او یک رغیف
وان رغیف و آش و کاسه صدقه تبریز دان
از کمال و حرمت شهر شهنشاه شریف


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *