+ - x
 » از همین شاعر
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 بگو دلرا که گرد غم نگردد
 تو کمترخواره ای هشیار می رو
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

 » بیشتر بخوانید...
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 سبز و نغز و مغز
 سینما
 حسن تو همیشه در فزون باد
 دوتا نگاه
 نگاهبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
ز عشق بی نشان آمد نشان بی نشان اینک
ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان
که آمد این دو رنگ خوش از آن بی رنگ جان اینک
فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ می بخشد
که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک
چو اصل رنگ بی رنگست و اصل نقش بی نقشست
چو اصل حرف بی حرفست چو اصل نقد کان اینک
تویی عاشق تویی معشوق تویی جویان این هر دو
ولی تو توی بر تویی ز رشک این و آن اینک
تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد
دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی امان اینک
سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست
جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک
ز ذوقش گر ببالیدی چرا از هجر نالیدی
تو منکر می شوی لیکن هزاران ترجمان اینک
اگر نه صید یاری تو بگو چون بی قراری تو
چو دیدی آسیا گردان بدان آب روان اینک
اشارت می کند جانم که خامش که مرنجانم
خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *