+ - x
 » از همین شاعر
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
 هر چه کنی تو کرده من دان
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

 » بیشتر بخوانید...
 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
 بنویس...
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 دیگر تنها نیستم
 مردی
 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 ثباتش ده که میر شش جهات است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ظریف جهان سلام علیک
ان دائی و صحتی بیدیک
داروی درد بنده چیست بگو
قبله لو رزقت من شفتیک
از تو آیم بر تو هم به نفیر
آه المستغاث منک الیک
گر به خدمت نمی رسم به بدن
انما الروح و الفاد لدیک
گر خطابی نمی رسد بی حرف
پس جهان پر چرا شد از لبیک
نحس گوید تو را که بدلنی
سعد گوید تو را که یا سعدیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *