+ - x
 » از همین شاعر
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
 به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 گر نخسپی شبکی جان چه شود

 » بیشتر بخوانید...
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 غزل بزرگ
 راپورهای واصله امپورت می شود
 شعر قرن
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 فقط و فقط تو را
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 آبستن غروب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

توبه سفر گیرد با پای لنگ
صبر فرو افتد در چاه تنگ
جز من و ساقی بنماند کسی
چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
عقل چو این دید برون جست و رفت
با دل دیوانه که کردست جنگ
صدر خرابات کسی را بود
کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
هر کی ز اندیشه دلارام ساخت
کشتی برساخت ز پشت نهنگ
و آنک در اندیشه یک جو زر است
او خر پالان بود و پالهنگ
یار منی زود فروجه ز خر
خر بفروش و برهان بی درنگ
کون خری دنب خری گیر و رو
رو که کلیدی نبود در مدنگ
راز مگو پیش خران ای مسیح
باده ستان از کف ساقی شنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *