+ - x
 » از همین شاعر
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 آتش افکند در جهان جمشید
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
 رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام

 » بیشتر بخوانید...
 یک دامن بهار
 قامت من اندکی خم گشته است
 فریاد خسته
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
 توکلت علی الله می روم يار
 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
 بازسازی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

توبه سفر گیرد با پای لنگ
صبر فرو افتد در چاه تنگ
جز من و ساقی بنماند کسی
چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
عقل چو این دید برون جست و رفت
با دل دیوانه که کردست جنگ
صدر خرابات کسی را بود
کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
هر کی ز اندیشه دلارام ساخت
کشتی برساخت ز پشت نهنگ
و آنک در اندیشه یک جو زر است
او خر پالان بود و پالهنگ
یار منی زود فروجه ز خر
خر بفروش و برهان بی درنگ
کون خری دنب خری گیر و رو
رو که کلیدی نبود در مدنگ
راز مگو پیش خران ای مسیح
باده ستان از کف ساقی شنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *