+ - x
 » از همین شاعر
 بازرسید آن بت زیبای من
 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
 نذر کند یار که امشب تو را

 » بیشتر بخوانید...
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 رانده
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 کسی کو «لا اله» را در گره بست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تو
وی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد
وین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی انعام دل
ای تن گرفته پای دل وی دل گرفته دامنت
دامن ز دل اندرمکش تا تن رسد بر بام دل
ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل
روشن ز تو شب های دل خرم ز تو ایام دل
ای عاشق و معشوق من در غیر عشق آتش بزن
چون نقطه ای در جیم تن چون روشنی بر جام دل
از بارگاه عقل کل آید همی بانگ دهل
کمد سپاه آسمان نک می رسد اعلام دل
از زخم تیغ آن سپه در کشتن خصمان شه
پرخون شده صحرا و ره ره گشته خون آشام دل
زان حمله های صف شکن سرکوفته دیوان تن
خطبه به نام شه شده دیوان پر از احکام دل
ای قیل و قالت چون شکر وی گوشمالت چون شکر
گر زین ادب خوارم کنی خواری منست اکرام دل
گر سر تو ننهفتمی من گفتنی ها گفتمی
تا از دلم واقف شدی امروز خاص و عام دل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *