+ - x
 » از همین شاعر
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 به باغ آییم فردا جمله یاران
 ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
 ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

 » بیشتر بخوانید...
 نگاه - داغ تر
 هشدار و اسکلیت
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 فش فش دیگ بخار
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
کم انادی انظر و نقتبس من نورکم
قد رجعنا جانبا من طور انوار الجلال
من رآی نورا انیسا یملا الدنیا هوی
للسری منه جمال للعدی منه ملال
کل امر منه حق مستحق نافذ
ینفع الامراض طرا ینجلی منه الکلال
من شکا مغلاق باب فلینل مفتاحه
من شکا ضر الظما فلیستقی الماء الزلال
لیس ذا اسماء صفر باطل سمیته
دعوه التحقیق حال خدعه الدنیا محال
حبذا اسواق اشواق ربت ارباجها
حبذا نور یکون الشمس فیه کالهلال
ما علیکم لو سهرتم لیله الف الهوی
ربما تلقون ضیفا تعرفوا لیل الرحال
یا محبا قم تنادم فالمحب لا ینام
یا نعوسا قم تفرج حسن ربات الحجال
دولتش همسایه شد همسایگان را مژده شو
مرغ جان ها را ببخشد کر و فرش پر و بال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *