+ - x
 » از همین شاعر
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 هر کی بالاست مر او را چه غمست
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 من به سوی باغ و گلشن می روم
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده ست
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری

 » بیشتر بخوانید...
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 فقط و فقط تو را
 امروز که بی حساب کردم گریه
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
کم انادی انظر و نقتبس من نورکم
قد رجعنا جانبا من طور انوار الجلال
من رآی نورا انیسا یملا الدنیا هوی
للسری منه جمال للعدی منه ملال
کل امر منه حق مستحق نافذ
ینفع الامراض طرا ینجلی منه الکلال
من شکا مغلاق باب فلینل مفتاحه
من شکا ضر الظما فلیستقی الماء الزلال
لیس ذا اسماء صفر باطل سمیته
دعوه التحقیق حال خدعه الدنیا محال
حبذا اسواق اشواق ربت ارباجها
حبذا نور یکون الشمس فیه کالهلال
ما علیکم لو سهرتم لیله الف الهوی
ربما تلقون ضیفا تعرفوا لیل الرحال
یا محبا قم تنادم فالمحب لا ینام
یا نعوسا قم تفرج حسن ربات الحجال
دولتش همسایه شد همسایگان را مژده شو
مرغ جان ها را ببخشد کر و فرش پر و بال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *